رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

[b] این جا کسی است پنهان دامان من گرفته / ... /خود را سپس کشیده پیشان من گرفته . این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان / ... /باغی به من نموده ایوان من گرفته . این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل / ... /اما فروغ رویش ارکان من گرفته . این جا کسی است پنهان مانند قند در نی / ... /شیرین شکرفروشی دکان من گرفته . جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند / ... /سوداگری است موزون میزان من گرفته . چون گلشکر من و او در همدگر سرشته / ... /من خوی او گرفته او آن من گرفته . در چشم من نیاید خوبان جمله عالم / ... بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته . من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم / ... /تا درد عشق دیدم درمان من گرفته . تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی / ... /گر گرد درد گردی فرمان من گرفته . در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی / ... /زین بحر سر برآری مرجان من گرفته . بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت / ... /تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته . ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده / ... /پیمانه جام کرده پیمان من گرفته . من دامنش کشیده کای نوح روح دیده / ... /از گریه عالمی بین طوفان من گرفته . تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته / ... /تو یار غار وآنگه یاران من گرفته . گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر / ... /عشاق روح گشته ریحان من گرفته . یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته / ... /مستان و می‌پرستان میدان من گرفته . تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی / ... / اشراق نور رویش کیهان من گرفته[/b]
باز گردد عاقبت این در بلی رو نماید یار سیمین بر بلی ساقی ما یاد این مستان کند بار دیگر با می و ساغر بلی نو بهار حسن آید سوی باغ بشکفد آن شاخ های تر بلی آن بر سیمین و این روی چو زر اندر آمیزند سیم و زر بلی این سر مخمور اندیشه پرست مست گردد زان می احمر بلی این دو چشم اشکبار نوحه گر روشنی یابد از آن منظر بلی گوش ها که حلقه در گوش وی است حلقه ها یابند از آن زرگر بلی شاهد جان چون شهادت عرضه کرد یابد ایمان این دل کافر بلی چون بُراق عشق از گردون رسد وارهد عیسی جان زین خر بلی جمله ی خلق جهان در یک کس است او بود از صد جهان بهتر بلی من خموش گردم ولیکن در دلم تا ابد روید نی و شکر بلی مولانا
[b]و شهیدان عاشورا و عاشورائیان شهید ، بر بلندترین نقطه کمال انسانی خویش نظاره گر چگونه زیستنمان و چگونه بودنمان. و همگی سوار بر مرکب عشق تاختند . و از ظلمتکده ى زمین و بند خاک، جان اهورائی شان را بر بلنداى قله های نورانی وصال دوست رسانیدند ، و تا ابد سرمست از شرابِ لقاءالله، وَ عِنْد ربهِم یَُْزَزقوُن. و کربلا یک تاریخ عشق بر جغرافیاى هستی . عاشورا یک نغمه ى بلند از دلکش ترین نغمات الهی است. که عشق در بلنداى قله هستی ، و عقل لنگ لنگان دیده به دشت دوخته است ،که حتی افق نگاهش از فتح قله ناتوان . و عشق که اکسیر حیات است و جوهره ى هستی ، بر بلنداى آفتاب، جهان خاکی را نور می بخشد و دل های سودا زده را مجذوب خویش می کند . و گوسالِه سامرى عقل رنگ می بازد که عصا و ید بیضا اینجاست. اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ[/b]
[b]دنیا هم که از آن تو باشد ، تا زمانى که درون قلب یک زن جایى نداشته باشى ، تا درون آوازهاى عاشقانه زنى زندگى نکنى ، و سهمى از دلشوره هاى زنى نداشته باشى.... فقیرترین مردى...[/b] شکسپیر
[b]و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شیفتة علی (علیه‌السلام) و علی (علیه‌السلام) شیفتة پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و این هر دو تشنگان کوثر فاطمه سلام الله علیها. إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ ﭐلْکَوْثَر ( ما به تو کوثر عطا کردیم .) و کوثر در خانة علی (علیه‌السلام) و خورشید روزهای تاریکش و مهتاب شب‌های اندوهبارش که پس از وفات پیامبر غدیر تنها ماند و بیست و پنج سال سکوت دل تاریخ را مجروح با یک دنیا حرف برای نگفتن که محرمی جز چاه‌های مدینه نبود. و یارانی اندک که صبر را از او آموختند و سکوتشان پرچم سبز افراشته‌ای بودکه دین پیامبر (ص) بماند. و کوثر در خانة کوچک علی (علیه‌السلام)، جانش از بی‌حرمتی‌ها زخم خورده و قلبش از حزن و اندوه رحلت پیامبر و تنهایی و غربت علی (علیه‌السلام) درهم فشرده. یاس کبود با پهلوی شکسته و داغ غنچه‌ای نشکفته و دیوار و دَرِ نیم‌سوختة خانة علی (علیه‌السلام). و تاریخ چه شرمگین و سرافکنده از این روزهای سیاه. و علی (علیه‌السلام) ماند و داغ فاطمه (سلام الله علیها) و مدینه که یاس را گم کرده است. و تاریخ با سکوت خویش رازدار اسرار مکتوم علی (علیه‌السلام). و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دختر یکدانه‌اش، فاطمه‌‎اش، پارة جگرش، و سفارش‌هایش به این است بد عهد که چه زود بدست فراموشی سپردند که دل‌های سیاهشان آئینه‌های زنگار گرفته‌ای بود که هیچ تصویری را جز سیاهی‌ها نشان نمی‌داد. و تاریخ ماند و تصویر تابناکِ قامت خمیدة یاس و روی نیلی و بازوان کبود. و صدف مدینه پر از گوهرهای سبز ، و یاس که از مدینه به آسمان پر کشید و زمین در سکوتی سنگین و بی‌‎هیچ نشانی. و این مزد رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که از آنان هیچ اجر و مزدی نخواست. إِلَّا ﭐلْمَوَدَّةَ فِی ﭐلْقُرْبَىٰ [/b]
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.